1-
آیا سفر رئیس جمهوری اسلامي ایران به ایالات متحده، نتایجی واقعاً مثبت در
پی داشت؟ آیا در دانشگاه کلمبیا به ایران اهانت شد؟ و آیا اصولاً ما با
آمریکا سخنی داریم و «می توانیم» با آنان سخن بگوییم و آیا «باید» با آنان
سخن بگوییم و آیا مفاهمه ای میان ما ممکن و مطلوب است؟ چه چیزی هست که
آمریکائیان نمی دانند و ما باید به آنها تفهیم کنیم و این نادانی از سر
عمد است یا دلیل دیگر و...؟
2- نگاه اسلام ریشه در تربیت دارد. هدف غایی و نهایی اسلام هدایت است
و هدایت از سرزمین تربیت می گذرد. هدایت با نفی شرک آغاز می گردد. بتهای
درون شکسته می شوند و الهه ها و بتها و اساطیر اولین نفی می گردند و نسیم
توحید از پی ویرانه های شرک می وزد. در این دعوت الی الله، حساب سران شرک
و ائمه کفر را باید از عوام اهل کتاب جدا کرد. ما با سران آمریکا سخنی
نداریم زیرا آنان نمی خواهند که بفهمند بلکه می دانند و عامدانه در مقابل
اهل حق و جبهه الله ایستاده اند. حجت بر آنان تمام است و باب تربیت و
هدایت آنان از زمانی که بر روح خدا یورش آوردند و دل پیر جماران را با گرگ
صفتی، زخم کردند، بسته شد.
منطق میان ما و سران کفر، منطق مبارزه است که هر دو بر راه خود استواریم
ما به دنبال کسب قدرت برای محو آنان، و آنان به دنبال فرصتی برای حذف و
این جنگی دائم در طول تاریخ بوده است و پیروزی نهایی آن از هم اکنون
آشکار، العاقبة للمتقین.
3- اما حساب عوام جداست. در کشوری مانند آمریکا که سلطه رسانه سر به
فرعونیت گذاشته است، بنی اسرائیل در بند فرعون جهان را آنگونه که الهه
فاکس نیوز به تصوير مي كشد، می بینند. چشمان عوام آمریکا امروز CNN و CBS
است و هیاهوی غول بزرگ و ماهواره اعظم، سخن حق را دیریاب و زودگم کرده
است. عوام نیز دایره ای گسترده دارد و جز لابی صهیونیزم و دستان یهود در
ینگه دنیا، بقیه را شامل می شود. در این داستان استاد دانشگاه و دانشجو
نیز عوام اند. در این رزمگاه، از هر فرصتی برای سخن گفتن با عوام باید
بهره برد و حجاب ماهواره را به کنار زد و رودررو آنچه هست، آفتابی کرد تا
دشمنی ها و دوستی ها واقعی شود و جرقه های هدایت و آذرخش های تربیت
پراکنده گردد. شاید به جانی نشیند و اسلام خمینی (ره) آنگونه که هست رخ
بنماید و دامن ولو یک نفر را بگیرد. اگر این بشود و یک نفر در حجاب نرم
افزار، روح بیرون کشد و در سرزمینی که ماشین حاکم آن نیست، چشم گشاید،
سفینه ناجی او را خواهد یافت و هدف محقق است.
4- ما و سران آمریکا از یکدیگر تلقی نسبتاً درستی داریم. ما کافر به
لیبرال دموکراسی و صهیونیزم و اومانیسم هستيم و قیام لله کرده ایم و آنان
کافر به شیعه و مجاهد در در راه کفر و سوبژکتیولیسم. فارغ از سخناني مانند
انرژی هسته ای و مسأله عراق و گاه حقوق نفس اماره آمریکایی (همان حقوق
بشر) اصولاً ما با هم سخنی نداریم. مبانی و اهداف و نتایج اسلام و کفر
روشن است و ابهامی در بین نیست. سرنوشت ما و آمریکای راست مسیحی در میدان
دیگر آشکار خواهد شد. اما مردمان آمریکا با ایران از در ابهام وارد شده
اند. سخن گفتن بی حجاب این مه را رقیق می کند، برای آنانی که اهل حقیقت
اند و البته گمراهان را در گمراهی، بلکه کم هدفی خود استوارتر می سازد.
باید با آنان سخن گفت، نه از آن روی که بدانند و بیایند و بلکه از آن روی
که بدانند و حجت بر آنان تمام شود که هدف اصلی ارسال رسل اتمام حجت است بر
منکران و هدایت است برای مؤمنان.
5- رئیس دانشگاه اهانت کرد. احمدی نژاد باید می ماند و سخن می گفت یا می
رفت و عزت می طلبید؟ او ماند، تواضع کرد و سخن گفت و خوب سخن گفت او عزت
را در برابر فرعون برگزید و فروتنی را در مقابل بنی اسرائیل دربند. از هجو
ناآگاهی دلریش نشد و زخم زبان ها را خرید تا خرق حجاب ماهواره کند و با
آنانی که آنجایند، همان روبرو؛ اتمام حجت کند و ملاک حق و باطل را در
تاریخ روشن نگه دارد. اما روزگاری عجیب است که کاسه لیسان فرعون، سخن از
حفظ عزت در برابر جاهلان کوچه و خیابان می زنند. این چه رسمی است که اینان
از فریاد فرعونیان در هراس اند و دم از مذاکره ذلیلانه می زنند و در برابر
بزرگ ترین اهانت های بوش به اسلام و انقلاب، سخن از حفظ نظام و گفتگوی
تمدن ها و صلح و تسامح و حفظ خویش می زنند اما در مقابل فریاد کودکی،
گریبان عزت می درند که به ایران حکم ناروا رفت. اینان سالهاست شیپور از
سرگشاد می نوازند و هرچه حزب الله می کند، سر و صدای اینان بلند است. اگر
ذره ای صداقت دارند بر نهیب فرعون سینه ای سپر کنند، نه آنکه از فریاد
جاهلی خیابانی، کف غیرت بر دهان آورند. اگر راست می گویند، اکنون رئیس جهل
گاه آمریکا در پشت تریبون مشغول فحاشی نه به احمدی نژاد که به اسلام است،
و آنان در صف اول مخاطب جورج بوش، برخیزند و به درآیند!
منبع: رجانیوز