استادهاي
دانشگاهي امريکا مي گفتند اين مراسم را شما برنامه ريزي کرده ايد، نه
آمريکاييها! گفتم چطور؟ گفتند يعني ميشود آمريکاييها اينقدر نفهم باشند
و اينقدر خوب(!) عليه خودشان حرف بزنند و خودشان را ضايع کنند؟! گفتم اگر
ما اين برنامه را در داخل دستگاه حاکمه آمريکا طراحي کرده ايم پس ما خيلي
هوشمندانه عمل کرديم و بازي را بُرده ايم. اگر شما طراحي کرديد آنوقت ما
در طول بازي از طراحي و ميزباني شما عقب نمانديم، باز هم ما بُرده ايم، پس
در کل ما باهوش تريم. مي خنديدند و مي گفتند جوابي نداريم...
به
گزارش برنا، بيژن نوباوه خبرنگار سابق صدا و سيما در نيويورک و مدير فعلي
خبر شبکه جهاني جامجم. نوباوه فارغالتحصيل کارشناسي سينمافوتوگرافي و
کارشناسي ارشد تهيه و توليد تلويزيون است. او که از حدود دو سال پيش به
علت شدت يافتن عوارض شيميايي حاصل از جنگ هشتساله عملا از خبرنگاري
فاصله گرفته است اما به ميل خود و با هماهنگي خود(!) در سفر رييس جمهور به
امريکا با او همراه شد؛ به قدري هم دسته بندي شده سخن مي گفت که سوال
هامان را از متن بيرون بکشيم و يک گفتار دلچسب رسانه اي را به عنوان ماحصل
40 دقيقه گفتگو با پيش روي مخاطب خود بگذاريم...ترافيک خيابان ولي عصر(عج)
و کمي هم هماهنگيهاي جلوي در سازمان صدا و سيما باعث شد تا با تاخير
برسيم اما "خبرنگار ديروز" و "مدير امروز" اگرچه زياد فرصت نداشت نشست و
قصه پر رمز و راز سفر به نيويورک را با نگاهي کارشناسي برايمان تعريف
کرد...
عصبانيت امريکا از چيست؟
ببينيد! غربيها اعتقاد
دارند که اتحاد جماهير شوروي سابق را با يک نظام شعارهاي ليبرال دموکراسي،
در مقابل تفکرات کمونيستي، از بين بردند و نابود کردند! ولي وقتي نگاه مي
کنيد که اين تفکرات با يک تفکرات برتر، يعني تفکرات منطقي اسلامي که
بيشترين تلاش خود را بر محور حق طلبي انساني قرار داده؛ به چالش کشيده مي
شود آنگاه معني شکست خوردن "تفکر" را مي فهميد.
اگر آمريکايي ها
هزار عراده تانک از دست بدهند، کارخانه هايشان دوباره قادر به توليد آن
هستند. اما تفکري که ساليان سال بعد از گذشت حدود 55 سال از جنگ جهاني دوم
ـ بالاخره خود را ابر قدرت جهان حساب ميکنند ـ اينطور زير سوال مي رود،
اين باخت خيلي بزرگتر از باخت از دست دادن چند هواپيما است يا حتي شکست
خوردن در جنگ منطقه اي..
در جنگ 33 روزه حزب الله و رژيم صهيونيستي
وقتي که اين رژيم عملا و علنا شکست را پذيرفت، دنيا چه نتيجه اي گرفت؟
نتيجه گرفت، اين تابويي که شما از قدرت شکست ناپذير اسرائيل ساخته ايد به
راحتي با يک نيروي با ايمان 5 هزار نفره به زمين مي خورد. آيا اين براي
دنياي غرب و صهيونيست ها خطر دارد يا از بين رفتن سي تانک مرکاوا؟
اين
تفکر است که براي ساختنش خيلي تلاش شده است و با اين تفکر است که صدها سال
مي توان زندگي کرد. وقتي شما تفکر آن ها را به چالش مي کشيد، آن هم با يک
عمل منطقي مقابله به مثل. معلوم است که نتيجه ميشود بزرگترين شکستي که
دنياي غرب خورده است و خودش زياد متوجه نيست! يعني مردم دنياي غرب به اين
فکر مي افتند که تفکري قوي تر و بالاتر از آمريکا هم وجود دارد و اين ضرري
است که غربي ها کردند و در راس آن آمريکايي ها.
ماهيت ليبرال دموکراسي در کلمبيا
من
با تعداد زيادي از آمريکايي ها دوست هستم. آن ها همه شان بعد از اتفاق
دانشگاه کلمبيا حرفي براي گفتن نداشتند. بي استثنا گفتند که رييس دانشگاه
کلمبيا آدم بي تربيت و بيهويتي است. بعضي ها هم از عبارت احمق استفاده مي
کردند که چرا آلت دست ديگران شده است. بسياري اعتقاد دارند که همين روزها
عوض مي شود. دولت آمريکا او را عوض مي کند و مي خواهد بگويد اين تفکر
ليبرال دموکراسي نبود که فحش داد و در نهايت هم شکست خورد، بلکه اين
تفکرات يک فرد بود. از بين بردن افراد در تفکرات آمريکايي، خيلي راحت صورت
مي گيرد. ممکن است سه هزار نفر را در برج تجارت جهاني از بين ببرند چون
ناگزيرند از تفکرشان دفاع کنند و از طرفي وارد قرن بيست و يکم شده ايم و
ديگر نميشود با تزريق اطلاعات نادرست، مانع دريافت حقيقت توسط مردم شد...
شما
بدانيد که نشان دادن مستقيم يک مراسم دانشگاهي بسيار پر هزينه است. چون هر
کلمه اي که بيان مي شود ميتواند براي ما خطرناک باشد. اما آن ها اينقدر
مطمئن بودند که اين بازي را مي برند که دو شبکه مهم فاکس نيوز و سي ان ان
و بعضي شبکه هاي اروپايي آن را مستقيم پخش کرد و به همه هم مي گفتند که
اين برنامه را ببينيد! يک تبليغات تمام عيار و حرفهاي براي جمع کردن
مخاطب ميليوني... و وقتي آنطور در دانشگاه شکست مي خورند، ديگر حرفي براي
گفتن نيست؛ همه ميفهمند اين يک شکست فاحش و مفتضحانه است براي تفکر
ليبرال دموکرات. به هر حال ما در يک جنگ نرم قرار داريم...
ميگفتند کار خودتان است!
يادتان
باشد که ما در يک جنگ منطق در برابر منطق، پيروز شده ايم. اين بزرگترين
ارزشي است که از اين سفر بدست آورده ايم. بعد از جلسه دانشگاه کلمبيا در
صحبتي که با استادهاي دانشگاهي انجام دادم، مي گفتند اين مراسم را شما
برنامه ريزي کرده ايد، نه آمريکايي ها! گفتم چطور؟ گفتند يعني مي شود
آمريکايي ها اينقدر نفهم باشند و اينقدر خوب(!) عليه خودشان حرف بزنند و
خودشان را ضايع کنند؟! گفتم اگر ما اين برنامه را در داخل دستگاه حاکمه
آمريکا طراحي کرده ايم پس ما خيلي هوشمندانه عمل کرديم و بازي را کامل به
نفع خود بُرده ايم. اگر شما طراحي کرديد آنوقت ما در طول بازي از طراحي و
ميزباني شما عقب نمانديم، باز هم ما بُرده ايم، پس در کل ما باهوش تريم.
مي خنديدند و مي گفتند ما جوابي براي اين نداريم... حالا که مدتي از آن
روزها گذشته واقعا فکر ميکنم بزرگترين مشخصه آقاي رييس جمهور توکل شان به
خداست و همين هم باعث پيروزي شان است.
ميخواستيم جلسه را به هم بريزيم
وقتي
که رئيس دانشگاه صحبت ميکرد من در جايگاه خبرنگاران بودم. او به انگليسي
حرفهاي خيلي زشتي مي زد. فاصله جايگاه خبرنگاران با صندلي رييس جمهور
زياد بود. من يک لحظه فکر کردم که آقاي احمدي نژاد اين حرف ها را نمي شنود
يا متوجه اهانتهاي انگليسي او نمي شود. حتي تصميم گرفتيم من و آقاي قرقي،
برويم وسط سالن و اعتراض کنيم و بگوييم فاشيست خودت هستي که در دانشگاه
اينگونه صحبت ميکني. يقينا اگر چنين کاري مي کرديم جلسه بهم مي خورد و ما
هم بازداشت مي شديم. اما وقتي با دوربين زوم کردم، ديدم که رييس جمهور
گوشي دارد و سيم از پشت گوش شان رفته بود. حرف ها هم به فارسي ترجمه مي شد.
ايشان
لبخندي بر لب داشت و با حالتي تمسخر آميز به سخنران نگاه مي کرد. مطمئن
شدم که ايشان متوجه صحبت ها هست. خيالم راحت شد که سر وقت جواب خواهند
داد...
وقتي هم نوبتشان شد با تسلط بسيار خوبي جواب دادند. واقعا
در آن جو صحبت کردن براي هر کسي، کار بسيار سختي است. چه برسد به کساني که
نه تنها شما را قبول ندارند، بلکه قبل از شما با جملاتي سخيف تحت تاثير
قرار گرفتهاند. حالا در چنين فضايي حرف زدن از ديانت و منطق اديان
ابراهيمي و بعد از آن مطرح کردن مسائل سياسي کار بسيار سختي بود که جز با
توکل به خدا امکان پذير نبود.
وقتي ايشان صحبت مي کردند؛ صداي
افتادن يک سنجاق ته گرد را بر کف سالن ميتوانستيد بشنويد. سکوت مطلق بود.
اين سکوت بعد از سخنراني ايشان که ما حدود يک ساعت در منطقه دانشگاه
مصاحبه مي گرفتيم هم وجود داشت. بدبين ترين افراد هم نمي توانستند حرفهاي
ايشان را رد کنند. ديگر نهايت تلاششان را که ميکردند با عناد و غرضورزي
مي گفتند بله احمدي نژاد حرفهاي قشنگي مي زند، اما عمل نمي کند! يعني اين
نهايت عکس العملي بود که نشان مي دادند. بسياري هم مي گفتند ايشان حرفهايي
زدند که قابل تامل است...
کوچکترين شعاري از داخل سالن شنيده نشد و
همه افراد در حاليکه انگار باخت بزرگي را متحمل شده اند و فقط در تفکرات
خودشان غوطه ور هستند، سالن را ترک کردند. اين نشان دهنده يک پيروزي شيرين
نيست؟ (ميخندد...) خنديدن من هم الان از ته دل است. واقعا نميدانيد چطور
خدا صحنه را برگرداند. صحنه اي که قرار بود يک تراژدي براي ما باشد، به يک
پيروزي بزرگ براي ما و يک تراژدي دنبالهدار براي دشمن تبديل شد.
مشکل امريکا با بمب و موشک ما نيست!
به
نظرم مسئله را بايد اين طور نگاه کرد که جامعه غرب براي مبارزه و اضمحلال
هر نوع تفکرِ در مقابلش، يعني هر نوع جريان خلاف آب، به چشم يک تروريست،
دشمن يا معاند مي نگرد و برايش برنامهريزي ميکند.
مثلا ببينيد با
کوباي کمونيستي چه طور برخورد مي شود، آمريکا هيچ وقت نمي خواهد تفکرات
کوبا را به چالش بکشد. جامعه غرب تنها سعي مي کند کوبا را يک کشور مستقل
ببينيد. اما در مورد ما مساله تفاوت دارد. کاري که غربي ها مي کنند اين
است که به افکار عمومي و مخاطبانشان مي قبولانند که، ما تفکر برتر هستيم،
در مقابل چون تفکر و انديشه انقلاب اسلامي را قبول ندارند و از گسترش آن
ميترسند از هر نوع تبليغات عليه ما استفاده ميکنند...
خب حالا مي
بينند در ارائه روبروي هم اين دو نوع تفکر ، ما ايراني ها پيروزي شديم؛
اينکه چرا هويت ايراني بهبود يافته و يا آمارها نشان مي دهد که ايراني ها
به خود مي بالند، نتيجه اش در همين مبارزه منطقي و علمي است. علتش اين است
که آنها به اين نتيجه مي رسند که با همه تبليغاتي که وجود داشت؛ نتوانستند
جلوي امواج بيداري تفکرات انقلاب اسلامي را بگيرند. حالا بايد يک فکري به
حال خودشان بکنند و ترميم کنند اين ضايعه دردناکشان را؛ تفکر ژوشالي "قدرت
برتر" در دل لشکر تمام مسلح دشمن با يک نماينده از نظام جمهوري اسلامي
ايران فروپاشيده است...بايد چه کنند؟! امروز غربي ها نه از موشک ما مي
ترسند و نه از بمب ما. خودشان هر نوع سلاح پيشرفتهايکه بخواهند به مقدار
لازم دارند! غربي ها خوب مي دانند که موشک نيست که مي تواند يک ملت را
پايدار نگهدارد، بلکه تفکر است. مگر اتحاد جماهير شوروي موشک نداشت، مگر
سه هزار کلاهک هسته اي آماده شليک نداشت؟ پس چرا شکست خورد؟!
دشمن
ما را خوب مي شناسد. تفکر ملت ايران آن قدر بزرگ هست که حتي رييس جمهور يک
کشور ابر قدرت به آن اعتراف مي کند. پوتين در سفر اخير خودش ابراز تاسف
کرده بود از اينکه زبان فارسي بلد نيست و چيزي از فرهنگ غني ايران نمي
داند. تفکر غني ايران در مقابل تفکر يک کشوري که دويست سال هم از تولدش
نمي گذرد قرار گرفته است. کشوري که چهل درصد سرمايه هاي دنيا را در خودش
جمع کرده و همه نظرها را به سمت خودش جلب کرده است. حالا امروز اساس تفکر
آمريکا زير سوال رفته است. اساس تفکر انسان مابانه آمريکايي، تفکر حمايت
از حقوق بشر آمريکايي و...
دغدغههاي امريکايي و معادلات به هم ريخته...
شايد
باورتان نشود که بگويم حدود 5 سال پيش، يک روز شبکه فاکس نيوز حدود 8 ساعت
برنامه زنده خود را اختصاص داد به سگي که روي تخته چوبي در رودخانه گير
افتاده بود! با هلي کوپتر دنبال سگ مي رفتند و گزارش لحظه به لحظه(!) مي
گرفتند. فکر مي کنيد چرا آمريکايي ها اطلاعاتشان نسبت به مسائل بين الملل
اينقدر پايين است؟ رهبران و تصميمگيران و سياستمداران آمريکايي با بزرگ
کردن محورهاي فرعي، انديشه هاي خودشان را در افکار عمومي جامعه القا مي
کنند و اجازه نمي دهند که حرف حق ديگران به گوش مردم شان برسد. وقتي يک
آمريکايي مي پرسد کجايي هستي و من مي گويم ايراني؛ مي گويد عراق؟ يعني فرق
ايران و عراقي که دارند با او مي جنگند را نمي دادند!
حالا وقتي در
دامن خودشان کسي بيايد و اين حرف هاي حق را بزند، يقيننا آن ها ضرر مي
کنند. ايران 28 سال است که مي گويد ما در اداره امور بشر، مدل موفقي
هستيم. ملت هاي محروم امروز به اين مدل به عنوان مدلي که در سطح بين
المللي خودش را مطرح مي کند، نگاه مي کنند. اين نگاه، يک نگاه مخاطره آميز
است براي تفکرات ليبرال دموکراسي و دنياي غرب.
اگر ايراني ها امروز
احساس هويت مي کنند، حق دارند. نه تنها ايراني ها بلکه همه مسلمان ها،
لبناني ها و عراقي ها و فلسطيني ها هم اين احساس را دارند. چون مي بينند
که هويت واقعي خودشان در کلام و مفاهيم انساني يک فردي به اسم دکتر احمدي
نژاد، رياست جمهوري ايران اسلامي بيان شده... از زبان يک نظام نو پاي 28
ساله در اقطار عالم منتشر شده؛ در حاليکه دشمن تلاش مي کند ما را عقب
مانده جلوه دهد. اما خودش در مجامع فکري در محاق قرار مي گيرد و نمي تواند
پاسخ منطق جمهوري اسلامي را بدهد.
خواب خرگوشي ما و ترس دشمن...
رييس
جمهورمان تلاش کردند که در آمريکا، در يک مدرسه آمريکايي براي بچه ها صحبت
کنند. اما آن ها موافقت نکردند. شايد ايشان در نوع منطق و محاوره اي که
دارند مي توانستند اطلاعات بچههاي امريکايي را نسبت به کشور ما زياد
کنند. آن ها اِبا داشتند که منطق ما آن جا افشا شود و فرسنگها تفاوت بين
آنچه ما ميگوييم و وجود دارد و آنچه آنها به خورد مردمشان ميدهند و
وجود ندارد، مشخص ميشد.
بد نيست بدانيد، يک روزي در يک کتاب فروشي
يک کتاب جغرافياي بينالملل را ديدم. کتاب را که باز کردم از قضا، صفحه
ايران آمد. آخرين چاپ اين کتاب سال 2004 بود. يعني حتي براي قبل از انقلاب
هم نبود. براي ايران اصطلاح IR را هم ننوشته بودند بعلاوه اينکه عکسي که
از ايران انداخته بود، تصوير يک جوان الاغ سوار بود که موهاي پريشانش را
به باد سپرده بود و زني در کنارش ايستاده بود با چادري که مثل لباس زورو
در هوا بود! بعد توضيح داده بود که اکثر ايران بياباني است و...
اين
همان تصويري است که غرب از ايران مي سازد؛ تجسم يک کشور عقب مانده که نياز
به قيم دارد و اصلا نميداند انرژي هستهاي چيست چه برسد به داشتن
فناورياش! خب حالا جحداقل دنيا ما را از نزديک ديده و شنيده و آن
وجدانهاي بيدار، کمي آگاهتر شده اند و اين تلاش کوته فکرانه امريکايي را
به چالش ميکشند.
دختر من از سن 9 تا 14 سالگي در آمريکا درس مي
خواند. شاگرد اول کلاس بود و انگليسي را هم بهتر از همکلاس هاي آمريکايي
اش صحبت مي کرد. معلم اش يک خانم يهودي بود. يکبار به من گفت: «در کلاس
وقتي مي خواهم سوال بپرسم مي گويم به غير از سعيده و يک دانش آموز چيني
ديگر چه کسي بلد است؟ چون هميشه اينها دستشان بالا است. » اين را داشته
باشيد؛ دختر من وقتي 9 سالش بود، روزه مي گرفت. آن هم به سختي؛ در جامعه
آمريکا. معلمش به من ميگفت: «يکبار به او گفتم مي تواني يواشکي آب بخوري،
پدر و مادرت که اينجا نيستند». سعيده جواب داده «من براي پدر و مادرم روزه
نمي گيرم. من براي خدا روزه مي گيرم». معلمش به من مي گفت «اسلام چگونه
تربيت مي کند که يک دختر نه ساله اينطور ميفهمد؟» خب! حالا شما قضاوت
کنيد هوش و ايمان ايراني در قلب فرماندهي ليبرال دموکراسي، چگونه حرکت
ميکند؟! خودشان اعتراف ميکنند نمي توانند با اين تفکر و هوش مقابله
کنند...
***
حرفهاي بسياري داشت جانباز شيميايي دفاع
مقدسمان بويژه جريان قديمي و تکراري ضعف رسانهآي ما و قدرت رسانهاي
آنها و حضور راحت خبرنگاران غربي در کشور و سختي فعاليت خبري در امريکا...
اما هم وقتش نبود و هم حوصلهاش که بارها و بارها گفته شده اما...
براي
حسن ختام اين گفتگوي کوتاه اين چند جمله شايد خوب باشد؛ آن هم بعد از
زمانيکه بيژن نوباوه گلويش خشک شده بود و يک ليوان آب طلب کرد...
در
آمريکا هزاران رسانهي صوتي و تصويري وجود دارد که براساس تئوري «اشباع و
اقناع » آنقدر اطلاعات بيرون ميدهند تا آنجا که شما اقناع و از آن
بينياز شويد، حالا فرقي نميکند که اين اطلاعات ضعيف، غلط و يا راست
باشد، مهم اين است که فراواني اطلاعات باشد. در چنين فضاييست که حضور
رسانهاي کشورهاي شرق در ميان انواع رسانههاي کشورهاي غربي بسيار سخت و
دشوار ميشود؛ حالا استفاده هوشمندانه از چنين ظرفيتي يعني بهرهبرداري از
ابزار دشمن براي شکست خودش، واقعا يک برد شيرين و ماندگار است.